
فرمت فایل :power point( قابل ویرایش) تعداد اسلاید:11 اسلاید
ساختمان Structure
پاورپوینت درباره ساختمان ها در زبان برنامه سازی سی پلاس پلاس

فرمت فایل :power point( قابل ویرایش) تعداد اسلاید:11 اسلاید
ساختمان Structure

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل: Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه :31
بخشی از متن مقاله
ریاضیات و ژنوم
مقدمه :
تقریباً در نزدیکیهای قرن بیستم (اواخر قرن نوزدهم) خبر چشمگیری اعلام شد:
اتمام طرح اولیه ژنوم انسان. که این مرحلة مهمی از زندگی نوع بشر محسوب می شود که تقریباً 150 سال پیش در اُدیسه هومر و با کشف و پژوهش چشمگیر مندل[1]
(1884-1822) شروع شده بود و شاید به جرأت بتوان گفت بسط طرح اولیه ژنوم انسانی نقطة عطفی در تاریخ تحول علم زیست شناسی بوده است.
قرن بیستم دورة پیشرفت چشمگیر در همه علوم بود. اما می توان گفت که هیچ یک از علوم به اندازة زیست شناسی مولکولی پیشرفت قابل توجهی نداشته اند. زیست شناسی مولکولی یک دیدگاهی از شخصیت انسانی برای فهم پیچیدگیهای زندگی انسان ارائه می کند و اما ریاضیات در طی این دورة متحرک، ثابت کرد که خدمتگزار پیشرفت بوده است و در این راه علوم ریاضی نقش تسریع کننده در فهم ژنوم داشتند و بدین صورت یک رابطه تنگاتنگ و یک همکاری عمیق بین ریاضیات و زیست شناسی شکل گرفت. با اینکه سابقاً زیست شناسی مولکولی یک موضوع جدید و نویی بود ولی هم اکنون یک موضوع کاملی است که در بسیاری از قسمتهای علوم از جمله ژنتیک مولکولی نقش مهمی را ایفا می کند.
همکاری ریاضیات با علوم زیستی و بینش آن نسبت به ژنوم انسانی و گونه های دیگر یک موضوع بسیار جذابی است که در این جا فقط به یک جنبة کوچکی از این فعل و انفعالات پرداخته می شود. در آغاز به تاریخچة کوتاهی از ریاضیات مشمول در ژنتیک می پردازیم و سپس به بینش ریاضی نسبت به مفهوم فاصله پرداخته می شود.
قبل از آن یک چشم اندازی از طرح اولیه بیولوژی مولکولی و ژنتیک در زیر بیان میگردد.
ریاضیات و ژنوم : ریاضیات و ژنتیک کلاسیک (روزگاران قدیم)
در زمانهای باستان زیست شناسان از این موضوع آگاهی داشتند که فرزندان گونه هایی از گیاهان و حیوانات شبیه والدینشان هستند. اما سؤالی که در اینجا مطرح می باشد این است که چرا تفسیر به این مطلب به علمی که ما هم اکنون آن را تحت عنوان وراثت میشناسیم مدت زمان زیادی طول کشید؟
جواب سؤال اینگونه به نظر می رسد که گونه های حیوانی هیچ الگویی مطابق مدلهای عملی نداشتند تا ما را به این بینش رهنمون کنند. شاید پرش به جلوی مندل به این دلیل بود که او از طریق تحلیل ریاضی داده های مورد آزمایش ، یک ارتباطی بین فتوتیپ نخودهای آزمایشی با مکانیزم ژنتیکی آنها بدست آورد.
مندل از طریق انجام آزمایشات قابل توجهاش به این واقعیت دست یافت که هر ویژگی که از والدین به ارث می رسد توسط فاکتورهای غیرقابل تغییری تعیین می شوند که امروزه به این فاکتورها ژنهای مقیم روی کرومزوم اطلاق می شود. جالب است بدانیم مندل در وین ریاضی تحصیل می کرد که با دوپلر[2] (1853-1803) آشنا شد. اگر چه دوپلر را به عنوان فیزیکدان برجسته می شناسیم اما همزمان با تحصیل در فیزیک به آموختن ریاضیات مبادرت ورزید. دوپلر به عقاید نیوتن به دلیل نزدیکی علوم به یکدیگر اهمیت ویژه ای می داد. اگر چه کارهایی که مندل انجام داد در سال 1865 عمومیت یافت و در سال 1866 منتشر شد اما به طور شگفت انگیزی مورد کم توجهی قرار گرفت. اما در سال 1900 با کشف دوباره عقیده مندل توسط هنگ دی رایس[3] (هلندی) کارل کرنس[4] آلمانی و اریک وان[5] استرالیایی گامهای بعدی در شروع تئوری ژنتیک برداشته شد.
کارهایی که اخیراً انجام شده است سعی بر این دارند که بفهمند مندل از میانگین آزمایشاتش چه چیزی بدست آورد در صورتیکه بعضی از داده های آزمایشات او خیلی خوب نبودند تا او بتواند به واسطة آنها نتایج درست و دقیقی به دست آورد. امروزه با سپری شدن زمان می دانیم که یک استثناء برای همة قوانین مندل وجود دارد.
ریاضیات و ژنتیک کلاسیک : (1953-1900)
همکاری قدیمی دیگر ریاضی و ژنتیک در معادلة هاردی – ونبرگ[6] رخ می نماید. هاردی (1967-1877) یک ریاضیدان در کمبریج و ویلیام ونبرگ (1937-1862) دکتر در اشتوتگارت بود. آنها کارهایشان را مستقل از هم انجام دادند. داستان از این قرار است که پاننت[7] (1967-1875) یک مسئله ژنتیکی را با هاردی که عضو هیئت علمی دانشگاه کمبریج بود در میان گذاشت (پاننت به خاطر مربع پاننت معروف است مربع پاننت یک نموداری بسیار مفید و کارآمد در فهمیدن نتایج آمیزش موجودات زنده با ژنوتیپهای ممکن متفاوت است) پاننت سخنرانی در مورد مسائله وراثت مندل ایراد کرد در این همایش در جمع حضار ژرژ آدنی بیل[8] (1951-1871) بود که ادعا کرد اگر یک allele خاصی غالب باشد فراوانی این allele افزایش می یابد تا به 5/0 برسد. بعد از آن پایدار خواهد شد که با مشاهدات استاندارد مندل که ژنوتیپ ها به نسبت 3 به 1 دیده میشوند سازگار است. پاننت دریافت که دلیل او درست نیست از اینرو و مسئله را با هاردی در میان گذاشت. هاردی از قضیة احتمالی ساده ای استفاده کرد و فرض کرد اگر یک ویژگی، تابع A , a , allele باشد بنابراین به این نتیجه رسید که تعادلی بین ژنوتیپ های aa , Aa , AA بدست خواهد آمد البته تحت این فرضیات که
1- جهش ژنی رخ ندهد . 2- مهاجرت به درون جمعیت صورت نگیرد 3- آمیزش ها تصادفی باشند ، 4- جمعیت به قدری بزرگ باشد که اثر شانس سبب نوسانات تصادفی در فراوانی allele ها نشود 5- انتخاب طبیعی رخ ندهد، یعنی شانس بقا و تولید مثل برای همه افراد آن یکسان باشد.
با این فرضیات می توان نشان داد که فراوانی allele های a , A با زمان تغییر نخواهد کرد. به علاوه اگر q , p به ترتیب نمایش فراوانی a , A باشند که (1 = p+q) بنابراین فراوانی ژنوتیپ های aa , Aa , AA به ترتیب زیر خواهد بود.
q2 , 2pq , p2 ، پس بنابراین فراوانی ژنوتیپ از فراوانی allele پیش بینی می شود. در طول این دوره علاوه بر ریاضیات، آمار نیز همکاری قوی با ژنتیک داشت. سه فرد معروف در این زمینه هالدن[9] (1964-1892) ، فیشر[10] (1962-1890) و
رایت[11] (1988-1889) این سه تن با یکدیگر در قسمتی از ژنتیک همکاری داشتند و اغلب کارهای آنها مربوط به ژنتیک جمعیت بود که با موضوع پیچیدة ژنوتیپ های درگیر با تعداد زیادی allele در دوره زمانی طولانی و تحت اسلوب های متفاوت آمیزش سر و کار دارد. برای نشان دادن تأثیر ریاضی در این زمینه به کار فیشر نگاه کنید. فیشر پیشقدم استفاده از ساختار ریاضی شد که امروزه ما آن را تحت طراحی بلوک می شناسیم وی توانست گیاهان با ویژگی و بازدة متفاوت را عیب یابی کند در واقع او مسأله اصلاح نژاد در گیاهان را پایه گذاری کرد.
برجستگی مهم دیگر این دوره وجود دیدگاههای موافق دربارة غیرتغییر پذیربودن واحدهای وراثت (ژن، و دیدگاه داروین دربارة انتخاب طبیعی بود.
زمینه دیگر تفحص در این دوره دنبالة ژنتیکی تولد بین جمعیتهای بسته که از جمعیتهای دیگر تفکیک شده بودند بود، که برای این کار تئوری تغییر ژنتیکی و همچنین دنبالهای از انواع متفاوت تولد مطالعه شد. بدین ترتیب ریاضیات و آمار یک همکاری مهم با ژنتیک کلاسیک را ادامه دادند که نتیجه آن تولد شاخة جدید از ژنتیک تحت نام ژنتیک مولکولی بود.
ژنتیک مولکولی ( -present 1953)
با توجه به تاریخ کوتاه از تکامل تدریجی ژنتیک مولکولی، تحول ریاضیات پشتیبان در این زمینه و اندازة ژنتیک مولکولی قابل توجه است. بسیاری از روشهای ریاضی ارائه شده تا نشان دهند که DNA ساختار رشته ای از الفبای 6 حرفی دارد و اینکه پروتئین نیز به صورت رشته ای است که حروف آن امینواسید می باشد.
اما مسائلی که توجه ریاضیات را به خود جلب کرده است:
1- پیدا کردن یک زوج دقیق برای رشته داده شده در داخل یک رشته بلند
2- پیدا کردن یک زوج تقریبی برای رشته داده شده در داخل یک رشته بلند
3- پیدا کردن بهترین زوج برای یک رشته در یک لیستی از رشته ها با مراجعه به تعدادی محکهای بهینه سازی
4- پیدا کردن بهترین زوج تقریبی برای یک رشته در یک لیستی از رشته ها با مراجعه به تعدادی محکهای بهینه سازی
5- پیدا کردن بزرگترین رشته مشترک در لیستی از رشته ها
6- بازسازی کردن یک رشته که رشته منبع را به عنوان یک زیررشته دارد با توجه به مجموعه ای از رشته ها و با اطلاعاتی در مورد خصوصیات مشترک این رشته ها
7- پیدا کردن کوچکترین رشته که رشته داده شده را به عنوان زیر رشته دارد البته با در نظر گرفتن مجموعه ای از رشته ها.
8- با در نظر گرفتن مجموعه ای از رشته ها ، پیدا کردن کوچکترین رشته که رشته داده شده یا معکوس از این رشته ها را به عنوان رشته دارد.
9- با در نظر گرفتن زوجی از رشته ها ، پیدا کردن فاصله بین آنها
10- پیدا کردن درختهایی که به ارتباط نمایشی بین اشیاء کمک می کند.
روشهایی برای برداشتن یک امتداد بلند از DNA که ساختارش برای ما ناشناخته است و همچنین جدا کردن آن در یک مکان خاص وجود دارد. پس بنابراین نیاز داریم که تکههای حاصل را مرتب کنیم تا بتوانیم DNA منبع را از این تکه ها بازسازی کنیم.
در روش سنتی مرتب سازی، یک امتداد ویژه از DNA که مربوط به بخش شناخته شده از DNA و از کروموزوم خاص است تعیین محل می شود. در روشی که روش تفنگ گفته می شود کل ژن در یک تکه کوچک هست و ساختار همة کروموزم از این تکه کوچک بازسازی می شود.
*** متن کامل را می توانید بعد از پرداخت آنلاین ، آنی دانلود نمائید، چون فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است ***

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه
39
برخی از فهرست مطالب
روشی ساده برای محاسبه
بار ناشی از باد و یخ
فرکانس طبیعی
بار منتج نهایی
حداکثر تنش مجاز
با سبارهای انعطاف پذیر
ظرفیت عبور جریان در هادی های مورد کاربرد در فضای باز
اثر باهم پیچیدن با سبارها
هادی های تو خالی و انعطاف پذیری
به منظور تسهیل محاسبه خمیدگی شاخه های مس هادی فرمول (1) به صورت زیر نوشته می شود :
جدول 1 مقادیر را برای طول پلهای مختلف از 1 تا 50 فوت ارائه می نماید . شرح پارامترهای موجود در معادله 2 به صورزت زیر است:
:خمیدگی یا انحنای شاخه بر حسب اینچ (INCH)
L: طول پل بر حسب اینچ (INCH)
I: همان اینرسی مقطع بر حسب
W:
E:
با توجه به مقادیر فوق هنگامی که L بر حسب فوت بیان می شود رابطه 2 را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:
به منظور تعیین انحنا بر حسب INCH در هادی هایی که نظیر تیره ساده مهار شده اند صرفا تقسیم فاکتور برای پل مناسب (نظیر جدول 1) توسط همان اینرسی مقطع هادی و ضرب آن وزن هادی بر حسب پوند لازم است . حداکثر انحنای یک میله هادی افقی با یک سر مهار شده0.4.5 است که بوسیله روشی محاسبه فوق بدست آمده است . اگر هر دو انتهای میله مهار شوند میزان انحنا به 0.2 برابر کاهش می یابد.
به عنوان مثال برای یک پل 10 فوتی از جدول 1 داریم :با در نظر گرفتن یک هادی مس 10 فوتی که از هر دو انتها مهار گردیده وزن کل این هادی در هر فوت

فرمت فایل : WORD (لینک دانلود پایین صفحه) تعداد صفحات 155 صفحه
بخشی از متن :
برای همگویی همخوانی ناقص پسرو می توانیم مثالهای زیر را بیاوریم:
تخصیر «تقصیر» [tdexsir] /tæqsir/
رخص «رقص» [tdexsr] /tæqsir/
سخف «سقف» [sæxf]→/sæqf/
در اینجا ملاحظه می کنید که /q/ همخوان انسدادی ، ملازی بیواک ، تحت تاثیر همخوانهای سایشی بیواک بعدی ، مختصه انسدادی خود را از دست داده و خصیصة سایشی همخوان مجاور خود را پذیرفته است ولی سایر مختصه های آن تغییر نرکده است. در حقیقت این همخوان از نظر شیوة تولید با همخوان بعدی همگون و در نتیجه سایشی گردیده است که این دگرگونی آوایی را می توان با فرمول زیر نشان داد:
همخوان
سایشی-/
-واک
→ [سایشی]
همخوان
انسدادی
ملازی
--واک
همخوان
سایشی-/
-واک
→ [x]
/q/
مثالهایی که در (3-2-1-2) آورده شده اند نیز، همگی از نوع همگونی همخوانی ناقص پسرو می باشند.
3-2-1-5- همگونی هخوان با واکه
هرگاه همخوانی تحت تأثیر واکههای مجاور خود یک یا چند مختصه خود را از دست بدهد و یک یا چند مختصه واکرهای مجاور خود را بپذیرد، می گوییم همگونی همخوان با واکه صورت گرفته است، مانند:
مُیی «ماهی» /mahi\→ [moyi]
بدیی «بدهی» /beæhi/→ [bedeyi]
سییی و سییی «سیاهی» /siyahi/→ [siyeyi],[siyey]
چنانکه ملاحظه می کنید همخوان سایشی چاکنایی بیواک بین دو واکر مختصر بیواکی خود را از دست داده و از طرفی بعلت مجاورت با واکه /i/ از نظر محل تولید با آن همگون شده، واجگاه آن از چاکنایی به کامی تغییر نموده و در نتیجه همخوان سایشی – چاکنایی بیواک مختصه چاکنایی خود را از دست داده و به همخوان کامی، غلت و واکدار (نیمه واکه) /y/ تبدیل گردیده است.
مثال بارز دیگر از این نوع همگونی تبدیل /p/ به [y] بین دو واکه است، مانند:
طلایی «طلائی» /tæapi/→ [telayi]
سورمیی «سرمه ای» /sormepi/→ [surmeyi]
دُیی «دائی» /dapi/→ [doyi]
همانگونه که مشاهده می کنید همخوان انسدادی چاکنایی بیواک بین دو واکه مختصات بیواکی و چاکنایی خود را از دست می دهد و با /i/ همگون شده، مختصه کامی را می پذیرد و به همخوان کامی، غلت و واکدار /y/ تبدیل میشود که می توان برای این دو تحول آوایی فرمول زیر را ارائه کرد:
[واکه پیشین بسته] /V- [کامی غلت +واک] → [همخوان چاکنایی – واک]
→[y]/V-/i/
3-2-2- همگونی واکهای
همگونی واکه ای یا هماهنگی واکهای فرایندی است که طی آن یک واکه از یک هجا با واکهای از هجای دیگر شبیه و همانند گردد. همگونی واکهای نیز می تواند کامل یا ناقص، پیشرو یا پسرو باشد و در گویش ابرکوهی هر چهار نوع آن وجود دارد.
3-2-2-1- همگونی واکهای کامل پیشرو
هرگاه واکهای تحت تأثیر واکه هجای قبل از خود قرار گیرد و تمام مختصههای آن را بپذیرد در این صورت می گوییم همگونی واکهای کامل پیشرو رخ داده است، مانند:
کروات «کراوات» /keravat/→ [kerevat]
بشکسّن «شکستن» šeæstæn/→[šekessæ]
بنوس و بنویس «بنویس» /benevis/→([benvis])→[benves]
در این مثالها مشاهده می کنیم که واکه /e/ روی واکه هجای بعد از خود تأثیر گذاشته و آن را همانند خود نموده است و بنابراین واکه های /æ/,/i/,/a/ از هجای دوم کلمات فوق به [e] تبدیل گشته اند.
(البته /benevis/ به صورت همگونی واکه ای کامل پسرو هم تلفظ میشود: بینویس و بینیویس «بنویس» /benevis→([binivis])→[binvis])
نمونه ای دیگر از همگونی واکه ای کامل پیشر ورا در مثال زیر مشاهده میکنیم:
/xonæk/→[xonok]
همگونی کامل واکه ای پیشرو در گویش ابرکوهی زیاد رایج نیست و نمونه های زیادی از این نوع همگونی را در این گویش نمی توان یافت. بنابراین برای تغییرات آوایی فوق فرمول کلی ارائه نمی دهیم ولی به هر حال می توان تغییرات مثالهای بالا را به شکل زیر نشان داد که نشانگر همگونی واکه ای کامل پیشرو است:
3-2-2-2- همگونی واکه ای کامل پسرو
هرگاه واکه ای تحت تأثیر واکه هجای بعد از خود قرار گیرد و تمام مختصه های آن را بپذیرد، همگونی از نوع واکه ای کامل پسرو خواهند بود. این نوع همگونی در گویش ابرکوهی فراوان دیده می شود که در اینجا به ذکر نمونه هایی از آنها میپردازیم:
گولو «گلو» /gælu/→[gulu]
کودو «کدو« /kædu/→[kudu]
سیریش «سریش» /seriš/→[siriš]
بوخون «بخون (بخوان)» /bexun/→[buxu]
در این مثالها ملاحظه می کنید که واکه /æ/ تحت تأثیر واکه /u/ ، مختصه باز بودن و پیشین بودن خود را از دست داده و مختصه بسته بودن و پسین بودن را از /u/ کسب کرده و کاملاً به آن شبیه گردیده است. تغییر آوایی فوق را می توان بصورت فرمول زیر نشان داد:
[واکه پسین بسته] /-C [پسین بسته] → [واکه پیشین باز]
/æ/→[u]/-C/u/
البته اگر قبل از واکه /æ/ یک همخوان چاکنایی قرار گیرد /æ/ به [u] تبدیل نمی شود، مانند:
حسود «حسود» /hæsud]→ [hæsud]
عاروس «عروس» /pærus/→[parus]
نمونه دیگری از همگونی واکه ای کامل پسرو تبدیل /e/ به [i] قبل از /i/ در مثالهای زیر می باشد:
جی شی، چی چی «چه چیز» /čeiz/→[čiši];[čii]
(این واژه به صورت دیگری هم تلفظ می شود: چیچ، چیش «چه چیز») /čečiz/→[čič],[čiš]
سیریش «سریش» /seriš] → [siriš]
کیلی «کلید» /kelid/→[kili]
سیفید «سفید» /sdfid/→/sifid]
چناکه ملاحظه می کنید در اینجا /e/ تحت تأثیر /i/ از هجای مجاور خود یک درجه بسته تر شده و به [i] تبدیل می شود. فرمول زیر گویای این تحول آوایی است:
[واکه پیشین بسته] /-C [بسته] → [واکه پیشین نیمه بسته]
/e/→[i]/-C/i/
/e/ در پیشوند وجه نمای /be/ نیز در همین بافت آوایی به [i] تبدیل میشود (ر.ک4-4-4) .
بیمیر «بمیر» /bemir/→[bimir]
بیریز «بریز» /beriz/→[biriz]
بینویس و بینیویس «بنویس» /benešin/→[biši]
/benevis/→[binivis] , [binvis]
به نظر می رسد، [binivis] هنگام تأکید در امر کردن بیشتر بکار می رود.
مثال بارز دیگر از این نوع همگونی تبدیل /o/ به [u] تحت تأثیر واکه /u/ از هجای مجاور خود به می باشد، مانند:[1]
کولوق «کلوخ» /kolux/→[kuluq]
دوروق «دروغ» /doruq/→[duruq]
روطوبت «رطوبت» /rotubæt/→[rutubot]
قوشو(ن) «قشون» /qošun/→[qušu]
طولو «طلوع» /tolup/→[tulu]
سورود «سرود» sorud/→[surud]
چنانکه مشاهده می کنید در این مثالها واکه پسین نیمه بسته تحت تأثیر /u/ از هجای مجاور خود مختصه نیمه بسته خود را از دست داده، مختصه بسته بودن را از /u/ کسب کرده و به واکه پسین بسته تبدیل گشته است. برای فرایند فوق می توانیم فرمول زیر را ارائه دهیم:
[واکه پسین بسته] /-C [بسته] → [واکه پسین نیمه بسته]
/o/→[u]/-C/u/
در تمام مثالهای ارائه شده در این قسمت دیدیم که واکه یک هجا روی واکه هجای قبل از خود اثر گذاشته و آن را کاملاً با خود همسان نموده است. به هر حال می توان همگونی واکه ای کامل پسرو را بطور خلاصه در فرمول زیر نشان داد:
3-2-2-3- همگونی واکه ای ناقص پیشرو
هرگاه واکه ای تحت تأثیر واکه هجای قبل از خود قرار گیرد و پاره ای از مختصان آن واکه را بپذیرد، همگونی از نوع واکه ای ناقص پیشرو خواهد بود، مانند:
صندُق «صندوق» /sænduq/→[sændoq]
در اینجا مشاهده می شود که /æ/ روی واکه /u/ اثر گذاشته و آن را از نظر باز بودن با خود همگون ساخته است یعنی /u/ تحت تأثیر مختصه باز بودن /æ/ یک درجه بازتر شد و به واکه نیمه بسته [o] تبدیل گردیده است. این نوع همگونی در گویش ابرکوهی زیاد رایج نیست و مثالهای زیادی را نمی توان برای آن یافت.
3-2-2-4- همگونی واکه ای ناقص پسرو
هرگاه واکه ای تحت تأثیر واکه هجای بعد از خود قرار گیرد و پاره ای از مختصات آن را بپذیرد در این صورت همگونی از نوع واکه ای ناقص پسرو می باشد. در گویش ابرکوهی می توان مثالهای زیادی را از این نوع همگونی یافت که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم. یک نمونه از این همگونی تبدیل /æ/ به [a] تحت تأثیر واکه /u/ در واژه های زیر می باشد:
عاروس «عروس» /pærus/→ [parus]
عامو «عمو» /pæmu/→ [pamu]
چنانکه ملاحظه می کنید در اینجا واکه /æ/ تحت تأثیر /u/ صرفاً مختصه پیشین بودن خود را از دست می دهد و مختصه پسین بودن را از /u/ کسب میکند ولی مختصه باز بودن خود را همچنان حفظ می کند و به /a/ تبدیل میشود. بنابراین، همگونی از نوع ناقص پسرو خواهد بود. برای این تغییر آوایی و نمونه های مشابه می توان فرمول زیر را ارائه داد:
[واکه پسین بسته] –C [همخوان انسداد چاکنایی] / [پسین] → [واکه پیشین باز]
/æ/→[a]/P-C/u/
مثال دیگر از همگونی واکه ای ناقص پسرو، تبدیل /i/ به [e] در نمونههای زیر است:
امبار «این بار» /pinbar/→[pembar]
اِقَد «اینقدر» /inqædr/→[Peqæd]
در این مثالها مشاهده می کنید که /i/ تحت تأثیر واکه های باز /æ/ و /a/ یک درجه بازتر شده و به واکه نیمه بسته [e] تبدیل گردیده است. فرمول زیر گویای این تحول آوایی است:
[واکه باز] /-C [نیمه بسته] → [واکه پیشین بسته]
/i/→[e]/-C
در گویش ابرکوهی تبدیل /i/ در تکواژ وجه نمای /mi/ به [e] در مورد فعل مضارع اخباری از مصدر «خوردن» و «کردن» نمونه ای دیگر از این نوع همگونی است. (ر.ک 4-4-4).
مِخِرَه[2] «می خورد» /mixor æd/→[mexerd]
مِکِنَم «می کنم» /mikonæm/→ [mekenæm]
در این مثال مشاهده می کنید که /i/ تحت تأثیر واکه نیمه بسته /o/ یک درجه بازتر شده و به واکه نیمه بسته [e] تبدیل گردیده است. فرمول زیر گویای این تحول آوایی است:
[واکه نیمه بسته] –C [نیمه بسته] → [واکه پیشین بسته]
/i/→[e]/-C{o}
نمونه ای دیگر از همگونی واکه ای ناقص پسرو در مثال های زیر است که پیشوند وجه نمای /be/ به [i] تبدیل می شود چون تحت تأثیر واکه /u/ ، از هجای مجاور خود می باشد، مانند:
[1] - به طور کلی، تک واژ وجه نمای /mi-/ دارای دو تک واژ گونه و تک واژ وجه نمای /be-/ دارای چهار تک واژ گونه است، که در بخش صرف به آنها اشاره خواهد شد.
[2] - در اینجا دو تغییر آوایی صورت گرفته است. در مرحلهی اول /i/ در شناسهی فعل تحت تأثیر واکهی نیمه بستهی /o/ در بن فعل، یک درجه بازتر شده و به واکهی نیمه بستهی [e] تبدیل گردیده است. سپس طبق قانون همگونی کامل پیشرو، واکهی /o/ در هجای /xord/ تحت تأثیر واکهی /e/ در پیشوند تغییر یافتهی فعل (/mi/→[me]) ، تبدیل به /e/ شده و هجای /xord/ تبدیل به /xerd/ شده است:
/mixoræd/→ [mexord]→ [mexerd]
در فعل «می کنم» نیز تغییر به همین صورت انجام گرفته است:
/mikonæm/→[mekonæm]→[mekend]

فرمت pdf و در 41 صفحه
طرح درس شماره دو
روش تدریس: مکاشفه ای ، پرسش وپاسخ
محل تدریس: کلاس
اهداف کلی: آشنایی دانش آموزان با انواع زاویه ها
اهداف جزئی:
1. دانش آموز نام ونوع زاویه رادرشکل های مختلف بگوید.
2. اشکال هندسی را باکمک اطلاعاتی که میدهیم رسم کندوشناسایی نماید.
3. تفاوتها و شباهت های زاویه ها رادراشکال هندسی ازهم تشخیص دهد.
اهداف رفتاری:
از دانش آموزان می خواهم بلند شده وسرجایشان حرکاتی را که ریتمیک فرمان می دهم انجام دهند
می خواهیم که ورزش بکنیم یک کمی نرمش بکنیم دستا رو بیارید بالا باهاش بسازید زاویه از گروه های
مقابل می پرسم:اسمش چیه این زاویه؟ حالا بگو اندازشو ؟حدو حدودسازه شو ا ین بازی را با حرکات پاها
ویا بدن فراخور میزان یادگیری دانش آموزان تکرار می کنم.
1 به هر گروه دوپاکت می دهم که درونش شکل های هندسی وجود دارد.ازآن ها می خواهم شکل ها را
روی میزقرار بدهند.
2 هر گروه شکل هایی را بردارید که بدون کمک گرفتن از نقاله بتوانید اندازه ی زاویه های درونی آن را
بگویید. شکل هایی راهم که نمیتوانید در یک دسته ی جداگانه قرار دهید..
3 چگونه انتخاب کردید دلیل انتخابتان را روی برگه ای که روی میزتان است بنویسید.
4 نماینده ی هر گروه بلند شود وبگوید چگونه دسته بندی کردید و چرا ؟
9 به هر گروه یک مثلث ریلی می دهم تاهر گروه با آن ها مثلث بسازد به هرگروه هم فرمان ساخت و نحوه
ی کاربرداین ابزار را می گویم.